تبليغاتX
مهتاب عشق


وضعيت من در yahoo


 

 

بازدیدها




 

دوست داشتني ها


 

 


بالاخره این خدمت ما هم تموم شد و هم ما از دست ارتش هم ارتش از دست ما راحت شد .

آمار خدمتی:
شروع :۱۸/۸/۱۳۸۲
مدت خدمت انجام شده : ۱۹ ماه  و ۹ روز
مدت اضافه خدمت :۱۳ روز
اضافه خدمت انضباطی : ۱ روز
اضافه خدمت غیبتی : ۱۲ روز( ۴ روز غیبت) 
تشویقی : ۱۸ روز
مرخصی : ۳۴ روز
استراحت پزشکی :۴۱ روز
جیم :۵ روز (با هماهنگی)
درجه : گروهبانسوم
رسته : پیاده
کد تخصصی : (جنگ افزارهایی با سهم تیر منهنی)
۱۱۱۱۲
شغل سازمانی : نویسنده یگان
یگان خدمتی :گروهان آموزشی
تعداد سرباز تحت آموزش در طول خدمت : ۱۰۱۵ نفر
آزادی : ۲۸ خرداد ماه 

(   |  2:52   |   نويسنده : میثم   |    )

نبود ۲۴ روز دیگه؟

(   |  19:29   |   نويسنده : میثم   |    )

تنهایی

 

...تنهایی بی وفایی مرا ببخش و مرا دوباره بپذیر.

 آری حق با توست می دانم اما...

شاید اگر صدایی از تو می شنیدم هیچگاه چون بید لرزش دستانم را در تند باد بی وفایی

 نمی دیدم .

 شاید به نگاه دروغین کسی عشق نمی ورزیدم وامروز خاکستراشعارم را سوار بر بال بادها

نمی دیدم .

 اکنون دیگر صدایت را می شنوم که می گویی:

                        من همچون آتش عنصری از تو هستم و حمل تولد مرا با تو دید

 ای بهترین یارم مرا دوباره بپذیر...

    

(   |  17:32   |   نويسنده : میثم   |    )

زخمی تکرار حوادث باز هم از کنار تاریخ می گذرم و با نگاهی پر زحسرت به این آغاز تلخ می اندیشم .
به زهر زندگی که جرعه جرعه نوشیدمش تا به امروز رسیدم.
به ناملایماتی که همسفرغالب دقایقم بود.
به همسفری که در نیمه راه تنهایم گذاشت و جام آرامش سر کشید .
به همسفری که در نیمه راه تنهایم گذاشت و زهر بی وفایی را به من نوشاند.
به رقص ماهیان در تنگ آب ونگاه معصومانه کودکی که برهنگی پاهایش را از یاد برده بود .
به لالایی دریا برای چشمانی پر از آرزو .
به فرجام یکرنگی.
به تماشای سوختن حق.
به محکمه های عاری از عدل .
به دادگاهی که در آن قاضی همان شاکی بود.
به پتکی که او هرروز به خاطرشان به سری می کوبید.
گاهی بر سر آن .گاهی این وگاهی...
به عشق به بزرگترین دروغ این زندگی که تمام مصائب را در نظرم کمرنگ جلوه می دهد.
به بی ارزشی نگاه پاک.
به بهای ناچیز سادگی.
آری شاید اگر ردای دورنگی بر پیکرسادگی ام می کشیدم " زیبا جلوه می کرد و آنکه
می خواستم خریدارش بود ...........آه

چه زیبا سرودی :
(زندگی قصه تلخیست که از آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم)
                                          

(   |  23:46   |   نويسنده : میثم   |    )

سلام . اصلا یادم رفته بود بگم که ۲ فروردین روز تولدمه

(   |  18:8   |   نويسنده : میثم   |    )

چند تا عکس که خودم گرفتم

************************************


یه برکه نزدیکی های خونمون درخت آلوچه خونه مادربزرگم(خدا رحمتش کنه) یه جنگل ناز 24 کیلومتری شهرمون
اینم یه منظره با حال تو همون آبگیر چند تا جوجه اردک فضول (خونه پدر بزرگم) یه قورباغه در انتظار شکار

(   |  13:50   |   نويسنده : میثم   |    )

 تقدیم به  اونایی که قلبشون پر از دلتنگی و با وفاترین دوستشون تنهاییه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند روزه دل دیوونه
                             می گیره همش بهونه

آتیشم می زنه هر شب جای خالیت توی خونه

 
دل من هواتو داره

                           دیگه طاقت نمی یاره

این دل همیشه گریون مثل ابرای بهاره

 

کی تو رو دوست داره قد یه دنیا

         کی می خواد با تو باشه حتی تو رویا

    دنبال جای پاهاته روی شنهای قشنگ و خیس دریا

 

نگو که رفتن تو سهم منه
                        دل من طاقت نداره
می شکنه

نگو که باید جدا شیم نگو قسمت منو تو رفتنه

 

             

(   |  7:10   |   نويسنده : میثم   |    )

نگهبانی

دیشب نگهبان بودم.اما راستش نفهمیدم نگهبان چی .تموم سربازا رفته بودن مرخصی  .حتی همممممه دوستام هم رفته بودن خونه هاشون.از بدبختی اکثر بچه هایی که باهاشون راحت بودم ترخیص شدن.حالا من مونده بودمو فکر و خیال اینکه امشبو چطور تو این گروهان خفن سر کنم.نمی دونید شبای اونجاچقد تررررررسناکه .مخصوصا واسه من که این روزا سر یه جریانی خیلی ترسم گرفته.دم ظهرتوآسایشگاهمون که دیگه ساکت وسرد شده بود بود رو یکی از تختها دراز کشیدم تا یه کمی بخوابم .خوابم برده بود که یه هو با یه صدای آشنا از خواب بیدارشدم  .یکی از بچه های باحال بود که با اینکه شش سال ازم بزرگتره اما خیلی با هم صمیمی هستیم .قبل از اینکه جواب سلامشو بدم سریع ازش پرسیدم امشب نگهبانی ؟ ..وقتی گفت آره نمی دونستم از خوشحالی چی بگم اونم از اینکه من نگهبان بودم خیلی خوشحال شد.رفت به کاراش رسید و برگشت .تا اینکه شب شد تو فکر شام بودیم اما چیزی گیرمون نمیومد .حال هم نداشتیم بریم از آشپزخونه یه چیز واسه شام بگیریم .آخه معمولا تموم کارامونو سربازای آموزشی برامون می رسیدن ما هم حسابی تنبل شدیم. اونوقت همشون رفته بودن مرخصی.تا اینکه یه سرباز از گروهان دوستم اومد اونجا تا یه پیغامی از یکی بهش بده. خیلی بچه ساده ای بود اصلا نمی تونست حتی به زبون خودش هم درست صحبت کنه.تو هر جملش چندتا سوتی بود .مثلا  می خواست بگه ایران کشور خوبی نیست گفت:ایران بدترین شهر ایرانه ...می خوای چیکار بعد یه کم صحبت متوجه شدیم همین آقا یه ماه پیش با ۱۸هزار تومن پولی که تو یکی از بانکها داشت برنده یه پژو ۲۰۶شد.ما هم شروع کردیم به بختمون فحش دادن که هر بار کلی پول تو این بانک و اون بانک می ذاریم اما حتی تا حالا یه آفتابه هم به اسممون نیفتاد.خلاصه منم بهش گیر دادم وگفتم با اینکه می دونم دنده ماشینو ازفرمونش نمی تونی تشخیص بدی اما باید شیرینیشو بدی .اونم گفت مخلص همتون هستم و پاشد رفت و بعد۱۰دقیقه۸ تا تخم مرغ و 2 تا تن ماهی و یه نوشابه خانواده اومد و ترتیبشو دادیم و تو اون قحطی ارتش یه شکم سیرغذا خوردیم.بعد از رفتن اونا منو دوستم گرفتیم خوابیدیم .خیلی باد میزد اگه مجید (دوستم) نبودفکر میکردم جن های پادگان اومدن دارن به شیشه می زنن.به هر حال صبح شد وبا اومدن نگهبانای جدید منواون با هم برگشتیم خونه.خیلی خوش گذشت .می خواستم بگم جاتون خالی بود اما یادم تو اون اتاق 3 نفرم به زور جا می شدن.اما به هر حال جاتون خالی بود.

(   |  16:49   |   نويسنده : میثم   |    )

بدون شرح

 

(   |  3:40   |   نويسنده : میثم   |    )

کاش مرا می بردی

....چه بی صدا بود رفتنت 
                 از یاد نخواهم برد
                    معصومیت نهفته در چشمت را
  کاش مرا می بردی

             به بهشتی که در آنی
   من نیز چون تو 
                  خسته از دروغ دنیا

 خسته از این همه نیرنگ
                         که در ذهن زمانه ست
                   عاشق پر زدنم
.....کاش مرا می بردی
          تا که تنها نشوم
    یا که تنها نشود
                   بیچاره غمم
       تا که خالی نشود صحن دلم
  از حضور آبی یک همدرد

                  کاش مرا می بردی

 

   

(   |  7:42   |   نويسنده : میثم   |    )

منوي اصلي

 صفحه اصلي
 آرشيو مطالب
 آدرس ايميل

 

نوشته هاي پيشين


 تیر 1384



 خرداد 1384



 فروردین 1384



 اسفند 1383



 بهمن 1383


 

لينک دوستان

 ....ترانه هاي فارسي

 ..آغاز راه براي من

 .شب مهتابي

 امیر عشق

 .آسموني

  شهیار

 آهويي

 مهدي

 جودی

 .کویر

 هدا